
چهارشنبه 29 آبان 1387
نویسنده: Sasiko |
این داستان درباره پسر بچه لاغر اندمی است كه عاشق فوتبال بود.
در تمام تمرینها سنگ تمام میگذاشت اما چون جثه اش نصف سایر بچههای تیم بود تلاشهایش به جایی نمیرسید.در تمام بازیها ورزشكار امیدوار ما روی نیمكت كنار زمین مینشست اما اصلا پیش نمیآمد كه در مسابقه ای بازی كند. این پسر بچه با پدرش تنها زندگی میكرد و رابطه ویژه ای بین آن دو وجود داشت. گر چه پسر بچه همیشه هنگام بازی روی نیمكت كنار زمین مینشست اما پدرش همیشه در بین تماشاچیان بود و به تشویق او میپرداخت. این پسر در هنگام ورود به دبیرستان هم لاغر ترین دانش آموز كلاس بود. اما پدرش باز هم او را تشویق میكرد كه به تمرینهایش ادامه دهد. گر چه به او میگفت كه اگر دوست ندارد مجبور نیست این كار را انجام دهد. اما پسر كه عاشق فوتبال بود تصمیم داشت آن را ادامه بدهد. او در تمام تمرینها تلاشش را تا حد نهایت انجام میداد به امید اینكه وقتی بزرگتر شد بتواند در مسابقات شركت كند. در مدت چهار سال دبیرستان او در تمام تمرینها شركت میكرد اما همچنان یك نیمكت نشین باقی ماند. پدر وفا دارش همیشه در بین تماشاچیان بود و همواره او را تشویق میكرد. پس از ورود به دانشگاه پسر جوان تصمیم داشت باز هم فوتبال را ادامه دهد و مربی هم با تصمیم او موافقت كرد زیرا او همیشه با تمام وجود در تمرینها شركت میكرد و علاوه بر آن به سایر بازیكنان روحیه میداد. این پسر در مدت چهار سال دانشگاه هم در تمامیتمرینها شركت كرد اما هرگز در هیچ مسابقه ای بازی نكرد. در یكی از روزهای آخر مسابقههای فصلی فوتبال زمانی كه پسر برای آخرین مسابقه به محل تمرین میرفت مربی با یك تلگرام پیش او آمد. پسر جوان آرام تلگرام را خواند و سكوت كرد. او در حالی كه سعی میكرد آرام باشد زیر لب گفت: پدرم امروز صبح فوت كرده است. اشكالی ندارد امروز در تمرین شركت نكنم؟ مربی دستش را با مهربانی روی شانههای پسر گذاشت و گفت: پسرم این هفته استراحت كن. حتی برای آخرین بازی در روز شنبه هم لازم نیست بیایی.روز شنبه فرا رسید. پسر جوان به آرمی وارد رختكن شد و وسایلش را كناری گذاشت. مربی و بازیكنان از دیدن دوست وفادارشان حیرت زده شدند. پسر جوان به مربی گفت: لطفا اجازه بدهید من امروز بازی كنم. فقط همین یك روز را. مربی وانمود كرد كه حرفهای او را نشنیده است. امكان نداشت او بگذارد ضعیف ترین بازیكن تیمش در مهم ترین مسابقه بازی كند. اما پسر جوان شدیدا اصرار میكرد. مربی در نهایت دلش به حال او سوخت و گفت: باشد میتوانی بازی كنی. مربی و بازیكنان و تماشاچیان نمیتوانستند آنچه را كه میدیدند باور كنند. این پسر كه هرگز پیش از آن در مسابقه ای بازی نكرده بود تمام حركاتش به جا و مناسب بود.
تیم مقابل به هیچ ترتیبی نمیتوانست او را متوقف سازد. او میدوید پاس میداد و به خوبی دفاع میكرد. در دقایق پایانی بازی او پاسی داد كه منجر به برد تیم شد. بازیكنان او را روی دستهایشان بالا بردند و تماشاچیان به تشویق او پرداختند. آخر كار وقتی تماشاچیان ورزشگاه را ترك كردند مربی دید كه پسر جوان كه پسر جوان تنها در گوشه ای نشسته است. مربی گفت: پسرم من نمیتوانم باور كنم. تو فوق العاده بودی. بگو ببینم چه طور توتنستی به این خوبی بازی كنی؟ پسر در حالی كه اشك چشمانش را پر كرده بود پاسخ داد: میدانید كه پدرم فوت كرده است. آیا میدانستید او نابینا بود؟ سپس لبخند كم رنگی برلبانش نشست و گفت: پدرم به عنوان تماشاچی در تمام مسابقهها شركت میكرد. اما امروز اولین روزی بود كه او میتوانست به راستی مسابقه را ببیند و من میخواستم به او نشان دهم كه میتوانم خوب بازی كنم............................................................................
دوشنبه 27 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد :
پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی خواهم یافت، یا راهی خواهم ساخت.
.........................................

دوشنبه 27 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:عکس،
اینارو قبلا هم گذاشته بودم
یک سری عکس جالب و با کیفیت بالا
اما شاید شما دانلود نکردید دیدم حیفه که بره تو ارشیو پس حتما دانلود کنید
.....................................

پنجشنبه 23 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:

عشق و دیوانگی !

در زمانهای بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود، فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند، آنها از بی كاری خسته و كسل شده بودند.
ناگهان ذكاوت ایستاد و گفت بیایید یك بازی بكنیم مثل قایم باشك.
همگی از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد، من چشم می گذارم و از آنجایی كه کسی نمی خواست دنبال دیوانگی برود همه قبول كردند او چشم بگذارد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع كرد به شمردن .. یك .. دو .. سه .. همه رفتند تا جایی پنهان شوند.
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان كرد، خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد، اصالت در میان ابرها مخفی شد، هوس به مركز زمین رفت، دروغ گفت زیر سنگ پنهان می شوم اما به ته دریا رفت، طمع داخل كیسه ای كه خودش دوخته بود مخفی شد و دیوانگی مشغول شمردن بود هفتاد و نه ... هشتاد ... و همه پنهان شدند به جز عشق كه همواره مردد بود نمی توانست تصمیم بگیرید و جای تعجب نیست چون همه می دانیم پنهان كردن عشق مشكل است، در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید نود و پنج ... نود و شش. هنگامی كه دیوانگی به صد رسید عشق پرید و بین یك بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام. و اولین كسی را كه پیدا كرد تنبلی بود زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و بعد لطافت را یافت كه به شاخ ماه آویزان بود، دروغ ته دریاچه، هوس در مركز زمین، یكی یكی همه را پیدا كرد به جز عشق و از یافتن عشق نا امید شده بود. حسادت در گوش هایش زمزمه كرد تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او در پشت بوته گل رز پنهان شده است.
دیوانگی شاخه چنگك مانندی از درخت چید و با شدت و هیجان زیاد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای دست كشید عشق از پشت بوته بیرون آمد درحالی که با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند او كور شده بود! دیوانگی گفت من چه كردم؟ من چه كردم؟ چگونه می توانم تو را درمان كنم؟ عشق پاسخ داد تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كمكم كنی می توانی راهنمای من شوی.
و اینگونه است كه از آنروز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره همراه اوست! و از همانروز تا همیشه عشق و دیوانگی به همراه یکدیگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند ...
دوشنبه 20 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
آهنگ جدید و بسیار زیبای علی لهراسبی با نام کوه با 3 کیفیت

آهنگ با کیفیت 128 MP3
سرور 1: Ali Lohrasbi - Kooh
سرور 2 : Ali Lohrasbi - Kooh
آهنگ با کیفیت 64 OGG
سرور 1: Ali Lohrasbi - Kooh
سرور 2 : Ali Lohrasbi - Kooh
آهنگ با کیفیت 32 WMA
سرور 1: Ali Lohrasbi - Kooh
سرور 2 : Ali Lohrasbi - Kooh
دوشنبه 20 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای حمید عسکری به نام واسه اینه با 3 کیفیت

آهنگ با کیفیت 128 MP3
سرور 1: Hamid Askari - Vase Ineh
سرور 2 : Hamid Askari - Vase Ineh
آهنگ با کیفیت 64 OGG
سرور 1: Hamid Askari - Vase Ineh
سرور 2 : Hamid Askari - Vase Ineh
آهنگ با کیفیت 32 WMA
سرور 1: Hamid Askari - Vase Ineh
سرور 2 : Hamid Askari - Vase Ineh
دوشنبه 20 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
آهنگ جدید و بسیار زیبای احسان غیبی به نام قرارمون با 3 کیفیت
(پیشنهاد می کنم این آهنگ زیبا را از دست ندهید)

آهنگ با کیفیت 128 MP3
سرور 1: Ehsan Gheibi - Ghararemoun
سرور 2 :
آهنگ با کیفیت 64 OGG
سرور 1: Ehsan Gheibi - Ghararemoun
سرور 2 :
آهنگ با کیفیت 32 WMA
سرور 1: Ehsan Gheibi - Ghararemoun
سرور 2 :
یکشنبه 19 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
هدیه عروسی محمدرضا پهلوی
در سال 1939 دولت فرانسه هدیه عروسی محمدرضا پهلوی كه یك مدل استثنایی
از بوگاتی با نام كامل Type 57 C Vanvooren Cabriolet
كه توسط طراحی به نام
Vanvooren از روی مدل اصلی تغییراتی روی آن انجام شده بود را به ایران فرستاد.
این خودرو 20 سال در ایران بود و بعد از آن به قیمت 275 دلار فروخته شد و به امریكا برده شد.
هم اینك این خودرو در مالكیت موزه پترسن Petersen Museum است.
از این خودرو فقط همین یك نمونه موجود است.

برای دیدن بزرگتر تصویر بر روی ان کلیک کنید
به پلاك ایرانی آن توجه كنید!
برای دیدن بزرگتر تصویر بر روی ان کلیک کنید
یکشنبه 19 آبان 1387
نویسنده: Sasiko | طبقه بندی:
تفاوت دختر در ایران و آمریکا
امریكا :
جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولایات المتحده
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق لیسانس رشته زیست شناسی، لیسانس بیوشیمی، دانشجوی دکترای میکروبیولوژی
موضوع پایان نامه: تاثیر میکرو ارگانیک های هوازی در محافظت گیاهان شاخه کریپتوناموس در برابر گرمایش جهانی
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده روی سینه، پاها باز … در حال فیلمبرداری از تغییرات سبزینه یک گیاه 4.5 سانتی متری در اراضی حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.
فعالیت های اجتماعی: عضو انجمن طرفدارن محیط زیست دختر زیر سی سال غرب آمریکا، عضو گروه حامیان طبیعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهیانه گروه دانشجویان حافظ محیط زیست، عضو انجمن فارغ التحصیلان ارشد زیر سی سال، صاحب سایت اجتماعی "فمینیست های مذکر گرا" ، شعار نویس گردهمایی های بزرگ کالیفرنیا….
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: سه سال پیش…وقتی که در اتاق انتظار دفتر یک وکیل زن نشسته بود.
نوع لباس: شلوار جین..کفش کوهنوردی..تی شرت سفید با نوشته Peace Now
نوع آرایش: ترم سوم دانشگاه فهمید مانیکور پدیکور چیست!!
قد: مایکل جکسون منهای 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت بیفتد موتور پایین می آید
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی سه تا
موضوع قالب اس ام اس: "رسیدی خونه عزیزم؟"
موضوع جالب روی دست: موی بلند در ناحیه ساعد
موسیقی مورد علاقه: کانتری
بیماری یا نارسایی: عطسه زیاد موقع طلوع آفتاب
محتویات داخل کوله: دستمال کاغذی، گوشی موبایل بلک بری، لپ تاپ، دفتر یادداشت، عینک دودی، دو سه تا خودکار، یک هندبوک رفرنس گیاه شناسی.. بلیط مترو

ایران :
جنس: دختر
مکان: شمال غرب تهران، ایران
سن: بین بیست تا بیست و پنج
تحصیلات: فوق دیپلم برق شاخه الکترونیک ، دانشجوی لیسانس کامپیوتر شاخه نرم افزار
موضع پایان نامه: تاثیر زبان برنامه نویسی C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
یک صحنه در حال فعالیت: دراز کشیده به پشت روی تخت، با خودکار اشعار ترانه جدید امینم روی ساعد دست نوشته می شود.
فعالیت های اجتماعی: تجمع در یک 206 با همکلاسی ها و کل کل دست فرمان با پسری که تویوتا کمری دارد.
آخرین باری که یک مجله مد را ورق زد: دیشب، ساعت دوازده و نیم…. در خانه دانشجویی دوستان و همین الان
نوع لباس: شلوار پلنگی گشاد، تی شرت مشکی با عکس "50 سنت" ، کتانی به سایز 52
نوع آرایش:
لب : بریتنی
مو: کامرون دیاز
تتو ابرو: آنجلینا جولی
سایه: شقایق فراهانی
سینه: رنه زوئلنگر
قد: یک چهار پایه + 20 سانت
تاثیر وزنی: روی کاپوت ماشین بیفتد…. دوباره بر می گردد بالا !
تعداد اس ام اس دریافتی: روزی 167 تا
موضوع قالب اس ام اس: جغرافیا،فمینیسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسی، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمی روحی و کلمات قصار آنتونی رابینز
موضوع جالب روی دست: جای تیغ روی مچ
موسیقی مورد علاقه: هیوی متال
بیماری یا نارسایی: سوء تغذیه، میگرن مزمن، افسردگی شدید، زخم معده، پوکی استخوان، ریزش مو، عرق کف دست، پرخاشگری
محتویات داخل کوله: کبریت، چاقو، ام پی تری پلیر، گیم دستی پلی استیشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، یک اتود، سی دی آهنگ های رضا پیشرو و زدبازی، یک بسته اولترا لایت !